گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
ميدانم در دنياي اضداد هميشه لذتها همراه با دردها آمده اند و دردها خواستني نيستند . اما هميشه گو اينكه روشن روانان عاشق به تجربت دريافته اند كه از تيره شب ننالند تا آن كه روز گردد روزي شب شبانان ... و يا فراتر آنكه ظريفي گفت : در اين تبعيد گاه دور از آغوش مادر كه مملو از نا خواسته ها ست چه بسيار دريافته ايم كه آنچه را درد و ناخواسته مي پنداشته ايم چه دوست داشتني و خواستني بوده است...
آري ... چه بسيارند...چه بسيارند چه بسيارند...
باز هم بايد بروم... در راهي كه تو ام خوانده اي .... در راهي كه جز لطف تو ام رهگذري نيست در اين خانه تاريك...
آري من اين مفهوم مجرد را جسته ام...(من اين مفهوم مجرد را مي جويم...)
بايد بروم...دور ها آوايي است كه ... .
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت
23:28 توسط حسين| |

