تبليغاتX
گفتگوهاي تنهايي

گفتگوهاي تنهايي

گفتگوها

 

دو زن یکی از کار های موفق تهمینه میلانی است . فیلمی که به نوعی نقطه عطفی در کارنامه اوست .نشان دادن فضای بیرحم خانه برای زنان در خانه مردان سنتی و البته دردی که یک زن مدرن از دیده شدن به عنوان دستگاه جوجه کشی  در ساختار خانواده  می کشد و پیشرفتی که می تواند در صورت انسان انگاشته شدن  بدان دست یابد ، و با همه اینها عشق وافری که به مادر بودن و فرزندان خود دارد همه و همه مضامین تیتر واری است که بییننده سینمای دهه 70 در سینمای میلانی می بیند . هرچند بعدها منتقدان بعضا ً خرده گرفتند که مردی که در دفاع از زن کشته می شود پس از کشته شدن چرا  بیش از احساس غم به زن او احساس آزادی دست داده است. اما این واقعیت هست آنچنانکه این  خود روی دیگر سکه ای را نشان می دهد که مردی که عمر خویش را در شک و بد بینی به سر برده است خود نیز چندان روح آرام و آسوده ای نداشته و این تقدیر بد شامل او نیز می شود...بارها و بارها گفته ام در بحث حقوق زنان نمی بایست از آن طرف پشت بام افتاد و به یکباره کار را به لجبازی وخود رأیی تأویل کرد.

به هر حال از این بحث که بگذریم حرفهای پر امید و البته غمگنانه نیکی کریمی لحظه ای که متوجه مرگ همسرش می شود حس مبهمی را  به بیننده منتقل می کند ... حرفهای او که زندگی کردن را فراموش کرده است و اینکه چقدر کار برای انجام دادن دارد و چقدر خسته است و آینده نا معلومی که به قضاوت بیینده بستگی دارد همه و همه احساس غم توأم با امید را به بیننده منتقل می کند و این حسی است که به به جنسیت او و به موقعیتش و به اتفاقی که به ناگاه در زندگیش در افتاده است بستگی ندارد این حسی است که بیینده را در هر وضعیت و موقعیتی به بازگشت به خویش فرا می خواند بازگشتی که اگر تو را به بادیه نیز در نرساند به از نشستن باطل باشد....

بازگشت به خویش ... همان دغدغه مهم شریعتی...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 16:54 توسط حسين| |

امروز و هر روز در آغاز و پایان هر پرده از نمایش این شعبده ی زیستن، تلاش میکنم تا پرده ای را که تمرین کرده ام به اجرا در آورم ...غافل از آن ، که تمرینی برای این نمایشنامه نیست . غافل از آن که بدی ها و خوبی ها همه چونان قضاوتی خود محور، از تمامی حقیقتی بوده است که "وجود" نام می گرفته است.

گویی توان بازماندنت نیست در این تند باد...گویی توان بازماندنت نیست...( مجال ما همین تنگ مایه بود و دریغ که مایه همه در وجه این حکایت رفت) باز هم باید بروم... باید بروم... باید بروم...

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:12 توسط حسين| |
اينهمه درد آنهم براي يك تخمين نادرست از زندگي يك تخمين غلط و نابخشودني از دوستان و دشمنان باز هم همان حرف هميشگي (بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست من در عجبم دوست چرا مي شكند) نمي خواهم باز هم مثل گذشته اي نه چندان دور زبان به شكايت از حقيقتي ناخواسته در زندگي
باز كنم حقيقتي كه من نخواستم آغاز گر راهي باشم كه تو خواستي و تو ... نه نمي توانم بي انصاف باشم كه كمكم نكردي اما ... اما حقيقت اينست كه نمي توانم دركم را از اين وقايع باز گو كنم يا شايد دركي نادرست از این حقيقت دارم  حقیقتی بزرگ که در آينده اي نه چندان دور روي مي نمايد و آن روز ديگر روز بازگشت نيست ... مثل امروز كه باز گشتي براي جبران اشتباهات گذشته نيست ... اشتباهات گذشته و تخميني نادرست از يك حقيقت ... و شايد هم خلط ناخواسته حقيقت و واقعيت... (باز هم بازگشت به گذشته  و تكرار مكررات) و...

 كات   

از امدن و رفتن ما سودي كو

وز تار اميد عمر ما پودي كو

چندين سروپاي نازنينان جهان

مي سوزد و خاك مي شود دودي كو

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 16:19 توسط حسين| |