گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
(دیگر نمی توانم این نقش را بازی کنم باید بروم باید بروم باید بروم...) در راه جلجتا در راه گانوسا در تمامي راه ها سنگهايي افتاده است پاره سنگ هايي تكه هاي تيزي ريگي براي پرتاب كردن يا بر آن فرو غلتيدن در راه جلجتا در راه گانوسا در تمامي راه ها سنگ هايي افتاده است كه وامي داردمان تا آهسته گام برداريم بايستيم به افتادگان ياري دهيم تا چون ما بازايستادن را بياموزند در راه جلجتا در راه گانوسا در تمامي راه ها به هر گام،سنگ هايي افتاده است "مارگوت بيكل" (با الهام از شعر شاملو...) مردم توراخدا... من با شما... فرقی نمیکنم، فرقی بزرگ نیست بین من و شما... (طوفان خنده ها)... مجنون نیم خدا... من نیز چون شما خندان و پر نشاط یا پر غم و خمود هر روز چون شما، مجنون نیم خدا... (طوفان خنده ها).... کات (ناگاه در میان جمع خیالیان ریشخند گونه کلامی برخاست از میان) عشقی درون سینه تنگت نمی تپد سنگست در میان این آهنین ستون سنگست در میان ... سنگست در میان... سنگست در میان... وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم... گنگ عمریست بال بال بال می زنم خود را به کورگنگ لال می زنم سر درد درد درد درد می کشم هی دست دست دست دستمال می زنم تا خواب خواب خواب خواب می روم تب خال خال خال خال می زنم هی روز روز روز روز می رود من پیک،خاج،شاه،فال می زنم هی عشق زنگ زنگ زنگ می زند من بوق بوق بوق اشغال!؟ می زنم تو دست دست دست دست می زنی من بال بال بال بال می زنم

