گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
طناب (با الهام از جین استین) شب، التهاب، عشق، غزل، نقطه چین نامه، جواب، عشق، غزل، نقطه چین سیگار، گریه، خاطره، آب، قرص باران ،حیاط، کوچه، خیابان، سکوت روز، اضطراب، عشق، غزل، نقطه چین بد خوب زشت مرگ خدا زندگی پایان سراب عشق غزل نقطه چین ساحل، غروب، خسته، خیانت، دروغ شاعر، طناب ،عشق، غزل، ... شعر از جلیل صفر بیگی درست يا غلط در ابتداي راهي سخت هستيم... من و تو با همه خواسته ها و نا خواسته ها از ديروز و امروز تا فردا... فراموش شده و فراموش نشده ... اين همان راهيست كه تو انتخاب كردي با تمامي اختيار خويش با تمامي فهم و عقل خويش...با تمامی وجود خویش... يادم هست روزگاري را كه قدم در راهي گذاشتم كه نخواسته بودم و تو خواستي و كمكم كردي اما من نمي دانستم و مثل نابينايان دست بر در و ديوار كشان چشم ها به ابديت ثابت و قدمها كاهل و سر چون بار گراني بر شانه ، با تلخي بي تكراري وصف ناشدني در كام...آه من نخواسته ام و تو خواسته اي پس چرا در نمي يابيم اي بزرگ...(من اما هيچكس را در شبي تاريك و توفاني نكشته ام من اما راه بر مرد ربا خواري نبسته ام من اما نيمه هاي شب زبامي بر سر بامي نجستم ...)و اين تراژدي بي پايان ادامه داشت( تا ساعت پنج عصر هم ) اما من در نمي يافتم و در نمي يافتم تو را ....تا اينكه فراموش كردم داستان خواستن هاي خود را و رها شدم و خواستم وتو را ديدم و تو را خواستم و تو را در لابلاي حرفهاي روزمره امروز و ديروز دوستان و در لابلاي يادداشتهاي گمشده درد جاودانگي يافتم ...تو را يافتم و قصد ندارم كه فراموشت كنم ... قصد ندارم... قصد ندارم... قصد ندارم... (بعضي روزا با خودم فك مي كنم كاش اينهمه احساسات رعشه آورتو وجودم نبود احساساتي كه تو رو خموده و بي جهت ميكنند... احساساتي كه شايد به زودي تنهات كنند. تنهاي تنها تو اين گفتگوهاي تنهايي)

