گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
برای خواهر گلم آتنا و برای مامان نیلوفر عزیزم...
غزل دلتنگی هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش بگذار به بالای بلند تو ببالم
بعد از یه مدت که سرم شلوغ بود امروز یه غزل خیلی قشنگ از قیصر امین پور دارم ....

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
تو قاف قرار من و من عین عبورم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت
14:48 توسط حسين| |

