تبليغاتX
گفتگوهاي تنهايي

گفتگوهاي تنهايي

گفتگوها

هزاران فریاد در بن این قلب خسته تنهای در به در , کو دست خواهشی که به سویش کنی دراز یا کو امید , امید نوازشی

دستان سرد من پس از قرنها تلاش جز سایه ای سیاه درون آیینه ای بلند کز تلخی ستاره نحسی مزین است چیزی ندیده است

ای همرهان قرون تنهایی و امید کو درد تازه ای که به ما کار گر شود  کو قصر تازه ای که بدان دل بندی از غرور............

********************************

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود           وین راز سر به مهر به عالم خبر شود

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 15:9 توسط حسين| |