تبليغاتX
گفتگوهاي تنهايي

گفتگوهاي تنهايي

گفتگوها

مطمئنم که بعد از این شاید هیچ گاه پیش نیاید که بتوانم تا این حد آزادانه و آزاد از "خود" مطلیی بنویسم

اگر نه هیچگاه شاید تا مدتها دیگر چنین نشود .

آزادانه و اینچنین تنها که شاید گویا هیچ زمانی نبوده ای که گویا هیچ گاه نبوده ای هیچ گاه نبوده ای نبوده ای هیچ گاه نبوده ای نبوده ای.

 اما این آن سرنوشت محتوم نبود. این آن چیزی نبود که به من وعده داده بودی .... خدایا یعنی این امکان هست که در دستگاه تو هم اشتباهی اینچنین ممکن است رخ دهد .... یا آنکه  به من از طبیعت خلاق خویش داده ای تا این حقایق زیبا و دور را بیافرینم ...

کات

ماههاست که گویا دیگر فراموش کرده ام که "من"ی نیز وجود داشته است ...گویا خسته از همسفری با سایه ای دهشتبار آنچنان غرق در جمع شدم که دیگر خود را نیز فراموش کردم..و کاش برای همیشه فراموش می شدم کاش برای همیشه فراموش می شدم  فراموش می شدم کاش برای همیشه فراموش می شدم ...ای کاش...

کات

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم 

نقشی به یاد روی تو بر آب می زدم

مگر نه آنکه در لحظات سخت زندگی  تنهایی است که با انسان همسفرست و بس   .. و در پایان این سفر این وصف حال منست که

سخن می گفت با تاریکی خلوت
تو پنداری مغی دلمرده در آتشگهی خاموش

...

حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد
 غم دل با تو گویم ، غار
 بگو ایا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟
 صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست ؟

کات

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 14:44 توسط حسين| |
به ناگاه دست به قلم بگیری و بعد از یازده ماه به فکر در افتی که بنویسی مانند همان متن گذشته متنی که با آن به پایان میرسی چه فرقی می کند هر جا که متن تمام می شود  گوپایان متن باشد یا نباشد
مگر نه آنکه آغاز را هم تعریفی در میان نبوده و(آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام)   
متنی به بلندای ابدیت یا ابدیتی به اندازه یک متن

کجاست اهل دلی که شرح غصه دهم

**************************

سرد است تبی که در تنم افتاده

نام چه کسی از دهنم افتاده؟

یک روز یقینن خفه ام خواهد کرد

دستی که به دور گردنم افتاده

 

 شعری است از جلیل صفر بیگی

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:28 توسط حسين| |