گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
می شوی حرص به همه آن چیزها که مدتها به نداشتنشان صبرکرده ای و این همان ناخالصی است که خاص این دنیاست مجموعه ای از بدی و خوبی بودن همان ناخالصی که گاه خسته ات می کند ازخواستن . می پذیرم که اینها جذابیت ها را زیاد می کنند و میل به بودن را در مقابل درد آن افزایش می دهند اما تا کجا ... محبس خویشتن منم از این حصار خسته ام من همه تن اناالحقم کجاست دار خسته ام ... راهی است طی شده . از کوههای ساکت و صعب تردید ازجاده های بلندخستگی خویش و از بیابانی هم بدان وسعت که چشمها خسته شوند و پاها کاهلانه نغمه بی پایان خویش را تکرار کنند . آری! این راهی است طی شده خواسته یا نا خواسته این راهی است طی شده. اما این غم نیست ...گویی احساسی است که همیشه در من است ... اگر چه گاه این لبریزی در خود خفه می شود که "بگذریم و باز هم بگذریم" اما... بگذریم و بازهم بگذریم...

