تبليغاتX
گفتگوهاي تنهايي

گفتگوهاي تنهايي

گفتگوها

درست است که بیابان سخت ات می کند اما به همان نسبت حریص 

 می شوی حرص به همه آن چیزها که مدتها به نداشتنشان صبرکرده

ای و این همان ناخالصی است که خاص این دنیاست مجموعه ای از

بدی و خوبی بودن همان ناخالصی که گاه خسته ات می کند ازخواستن .

می پذیرم که اینها جذابیت ها را زیاد می کنند و میل به بودن را در

 مقابل درد آن  افزایش می دهند اما تا کجا  ...

 

محبس خویشتن منم از این حصار خسته ام

 

              من همه تن اناالحقم کجاست  دار خسته ام ... 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 14:6 توسط حسين| |
اما این

راهی است طی شده .

 از کوههای ساکت و صعب تردید

 ازجاده های بلندخستگی خویش

و از بیابانی

 هم بدان وسعت

 که چشمها خسته شوند

و پاها

 کاهلانه

 نغمه بی پایان خویش را تکرار کنند .

آری!

 این راهی است طی شده

خواسته یا نا خواسته

 این

راهی است طی شده.

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 16:47 توسط حسين| |
بی آنکه بخواهم (حتا)و شاید فقط برای سر ریز شدن است که می نویسم آری مدتهاست که هر دم احساس می کنم که بیش از پیش پر می شوم از سخن و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند می شوم که چاهی بیابم و سر در آن فرو برم ...

اما این غم نیست ...گویی احساسی است که همیشه در من است ...

اگر چه گاه این لبریزی در خود خفه می شود که "بگذریم و باز هم بگذریم" اما...

بگذریم و بازهم بگذریم...

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 17:34 توسط حسين| |