گفتگوهاي تنهايي
گفتگوها
(بعد از مدتها حالا تونستم آپدیت کنم امیدوارم فصل جدیدی توی گفتگو هام درست شده باشه) راهی برای شکست اگر در میان می بود (یا خود پیروزی ... چه فرقی می کند) رفتن در آن را هم بدان راحتی می بایست پیمود که نشستن در آن ... وقتی تنها باشی وتنها سایه ای مشکوک همسفرت باشد دیگر رفتن و رسیدن کدام معنی را می تواند در بر داشته باشد... تنهایی ... و به قول او تنهایی در انبوه جمع یعنی ز من هر آنکه او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من ومن هر گز نتوانستم در پیمودن این راه عاقل باشم .... هرگز نتوانستم چنان رفتارکنم که معمول است یا انتظار می رود و اگر توانستم نخواستم... نیچه می گفت زندگی معجونی است از اشتباهات مکرر و من می گویم زندگی مملو است از اعمال من و تو. کدام معیار این را درست جلوه می دهد و آن را نادرست آنچه عمل تو را اشتباه جلوه می دهد شرمندگی توست از عملت یا افتخار بدان و اعتماد و ایمانت که آنچه کرده ای درست بوده ... همچون پیامبران ... چقدر حرف مانده در این سراب استغنا ویا چقدر خنده در این هوای بی معنا چقدر هق هق و فریاد در گلوی زمان از این شکست سراسرجهان بی غوغا

